The memories of missshahtot

Memory 20... احساس خوشایند روزهای زوج و وسواس !

 احساس خوشایند روز های زوج و گرفتگی عضلات :

بدون شک برای من روزهای زوج ، روزهای خیلی دلچسب و جذابی هستن ...

صبح زود وقتی که همه کس و همه چیز رو ارامش در برگرفته از خواب بلند میشم ، 

مثله همیشه از پنجره ی اتاقم نگاهی به گنبد آبی و زیبایی میندازم که آرامگاه شهدایی 

است که یاری دهنده ی من در تمام لحظات هستند ...

نان تازه ای که پدرم خریده بدون شک تکمیل کننده ی ذوق صبحگاهی من خواهد بود و 

علاوه بر اون هوای خنک و سکوتی که همه جارو در برگرفته بوی چمن و خاکی که آمیخته شده 

با بوی آب ...لبخند باغبانان و رفتگران زحمت کش ....و چه چیزی بهتر از این ؟


بدون شک خداوند آب رو مظهری برای تلطیف و آرامش روح و روان قرار داده ...

و هیچ چیزی به اندازه شنا و آب التیام دهنده ی جسم و جان نیست ، و همیشه من رو سرحال 

کرده....

بعد از شنا مسافت طولانی رو پیاده برمیگردم ،

اون زمان بدون شک بهترین ساعات یک روز محسوب میشه ، خیابون هاو پیاده روهای خلوت ،

هوایی که نه گرمه نه سرده و از طرفی صدایی هم که به گوش میرسه ، تنها و تنها صدای 

پرندگان و گنجشک هاست ... و خواب دلچسب بعد از اون که یک دقیقه اش به اندازه ی

چند ساعت انسان رو سرحال میکنه ...

حتما یه روز امتحان کنید ، ساعت شش  صبح از خواب بلند بشید و برید استخر و اون احساس خوشایند بعدش رو هم  تجربه میکنید :)


از دو شنبه کلاس شنا شروع شد و تقریبا همون طور که حدس میزدم مربیم گفت ، اول باید 

قبلیارو ترمیم کنم بعد برم پروانه ...

و علاوه بر ترمیم ، یک سری تمرین هایی هم میده برای تقویت عضلات ، چون اگر اینارو یاد 

نگیریم ، بدون شک تو شنای پروانه با مشکل مواجه میشم و گرفتگی عضلات و ...

امروز صبح که رفتم ، مربیم بعد از این که تمرین های شناوری رو انجام دادم گفت :

شاتوت ! ۱۶ عرض کرال سینه و ۱۶ عرض کرال پشت میری :/// !!

منم از سر ناچاری سری تکون دادم و گفتم چشم ... که این جوری گفت :

فقط با پات میری از دست استفاده نمیکنی :// ... بازم گفتم چشم ، کرال سینه خوبه اما کرال 

پشت خیلی بدم میاد .. وقتی دید تو کرال پشت مشکل دارم حدودا ده تا عرض دیگه هم 

اضافه کرد :// بعدشم که قورباغه و ...

و اکنون که این جانب درحال نوشتن این خاطرات است ، تمام عضلاتش گرفته و این گرفتگی

انقدر زیاد است که حتی به سختی تنفس میکند :/

اینم بگم که سرماهم خوردم ، علتشم اینه که توی استخر محل پذیرش و .. کولر گازی روشن 

کردن روی کمترین درجه تنظیمش کردن :/ حالا یا من حساسم خیلی یا اونا مشکل دارن !!!


علاقه بچه ها به مانتو و شلوار من : 

گفته بودم که کمی وسواسیم ! البته به نظر خودم کمه ،  به نظر بقیه زیاده :/

دیروز ناهار خونه خاله ام دعوت بودیم و البته خاله ام همسایه قبلیشون هم دعوت کرده بود ،

چون مامان من و خاله ام و اون خانومه باهم دوستن ...همسایه خاله ام دوتا دختر داره که

یکیشون کلاس هشتمه اون یکی ازدواج کرده و بچه هم داره ، منم با خودم گفتم خیلی وقته 

مهمونی نرفتم یه لباس خوب بپوشم .. سر سفره مشغول غذا خوردن بودیم که یه لحظه 

احساس کردم چیزی روی پام قرار گرفت ، مسیرو دنبال کردم ... 

به دست کوچیک  خورشتی چرب رسیدم ://  واقعا نمیدونستم اون لحظه باید چکار کنم ، اینم

اضافه کنم که خواهر منم این جوریه و اگر من دوکیلومتر هم باهاش فاصله داشته باشم ، بازم

میاد دست کثیف غذاییش رو میکشه یه لباس من ، منم  جییغغغغ و داد و بیداد که چرا این کارو کردی ؟؟

اما سر بچه مردم نمیشه داد زد واقعا :/ منم فقط نامحسوس دست بچه رو از لباسم 

جدا کردم و چشمام رو بستم و  شروع کردم به دم و بازدم عمیق !!! 

مادر بچه که متوجه شد ( سه سال از من بزرگتره و همبازی من و دختر خاله هام بوده )

به دختر خاله ام نگاه کرد و گفت : این شاتوت که هنوزم تیتیش مامانیه ( درست نوشتم ؟)

بیا یه روز تنها گیرش بیاریم کلی گِل بمالیم به سر و صورتش :)) خخخخ

وسواسی بودن خیلی خیلی بده و سخته و بیشتر از همه خود آدم رو آزار میده .


همسایه :

بعد یک سال تازه من فهمیدم که همسایه ضربدری ما ، دختر داره :/ !!!

دخترشم یک سال از من بزرگتره و صنایع دانشگاه تهران میخونه ! خیلی دختر خوبیه ، مودب 

خوش اخلاق و محترم ...‌دوست دارم باهاش ارتباط برقرار کنم 

حالا اگر در این امر موفق بودم مینویسم بعدا :))

ولی خیلی جای تعجبه چجوری من تا حالا ندیده بودمش ؟؟؟!!


سنتور :

روز یک شنبه ، استاد گلپا : استعداد داری ولی با عجله میزنی ، باید آرامشت رو بیشتر کنی تا 

این حس به موسیقی هم منتقل بشه و گرنه خوب در نمیاد ، 

در آخر هم خودش قطعه ای رو اجرا کرد که بی نظیر بود ، حالا من یکی از قطعه هایی که اجرا کرده رو توی پست رمزدار میزارم ، چون خودش هم تو  فیلم هست ، هرکی خواست بگه

رمز  بدم :)))


دیگه چیزی یادم نمیاد بخدا ، اصرار نکنید ذهنم یاری نمیکنه :)))

شاد و پیروز باشید

Miss shahtott

دُچــــ ــــار
۲۵ مرداد ۹۶ , ۱۹:۴۵
طولانی بود :)
اولاشو خوندم ولی

پاسخ :

سلام :)
بخدا زحمت میشد اونم نمی خوندید :)) خخ
شوخی کردم ، هروقت فرصت داشتید و اگر دوست داشتید بخونید :)
هاژ محمود
۲۵ مرداد ۹۶ , ۱۹:۴۹
سلام

خدا قوت دلاور 
خسته نباشی پهلوون
:دی

پاسخ :

سلام :))
متشکرم :)

همچنین شما :)
:دی
Va hid
۲۵ مرداد ۹۶ , ۱۹:۵۹
1-شنا ، خیلی خوبه!!!
2- "خواهر منم این جوریه و اگر من دوکیلومتر هم باهاش فاصله داشته باشم ، بازم

میاد دست کثیف غذاییش رو میکشه یه لباس من "   چقدر جالب و با مزه!!!

3-دوست خوب نعمته!!!

4- سنتور !! امتحان کردم !!! ولی باید حس خوبی به آدم بده !! 

خلاصه نوشتم ذهنم یاری نمی کنه !!ذهن درگیره!!! شاد باشید خانم دکتر!!!!!!!!!!!!!!!!



پاسخ :

شماهم سنتور میزنید ؟؟
بله واقعا اما ما هنوز دوست نشدیم ، دارم فک میکنم چجوری دوست بشم :)
آخی چرا ؟ امیدوارم ذهنتون ارام بگیره :)
متشکرم و شماهم :)
DeL Nevis
۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۲۱
1- سلام و خسته نباشید و از این تعارفا :))

2- من عاجزانه از ذهن شما ممنونم که دیگه یاری نمی کنه :))
به ما رحم نمی کنی به خودت رحم کن :/
با گرفتگی عضلاتی که تنفس براتون سخت شده نشستین انقد تایپ کردین D: جای تقدیر داره

3- واللا من الان سه ساله صبحا از 4 یا 4:30 بیدارم ، خوب بوده ولی نه به این خوبی که شما تعریف می کنی :/ D: خلاصه خوش به حالتون

4- من تا حالا کله صبح استخر نرفتم ! مگه اینکه شما خونتون استخر داشته باشه و اینکه چه لاکچری :))

5- قسمت علاقه بچه ها به لباستون رو هم عالی نوشته بودین ، این سری حرفی برا گفتن نمی مونه :))

6- سنتور زدن استاد جای خودش ! یک بار فایل صوتی تمرین خودتون رو بذارید در پست D: و پذیرای نظرات دوستان باشید

همین دیگه D:


پاسخ :

سلام ، به به میبینم که مثله من حرف میزنید :)))
۲) نه حالا که دارم فکر میکنم ، تازه یادم اومد چند تا مطلب رو از قلم انداختم :))
۳) 
به این علته که شما در آیات و نشانه های هستی تفکر نمیکنید :)) خخخخ
بعدشم من گفتم ساعت شش نه چهار :/  اون موقع که چیزی پیدا نیست 
۴) نه من ساعت هفت و خورده ای رفتم ، یه استخر نزدیک خونمونه :)
۵) کلن به قسمتایی که من ضایع شدم علاقه بیشتری دارید :)) خخخخخ
۶) من هنوز پنجمین جلسه است که رفتم و ترک های کوچیک میزنم که آهنگ خاصی نداره :) بنابراین
ارزش گوش دادن نداره :)) انشالله در آینده نزدیک
ممنون از حضورتون و این که وقت گذاشتید کل مطلب رو خوندید :)))
لیمو ‌‌
۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۱:۳۵
گنبد آبی؟
محلاتی؟

پاسخ :

گنبد آبی یا همون مقبرة الشهدا تو محلاتیه 
ولی ما محلاتی نمیشینیم ... بهت میگم ما کجاییم ؛)
علیرضا امیدیان نسب
۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۲:۴۳
:)))))))))))))

پاسخ :

الان این لبخند و خنده چه علتی میتونه داشته باشه ؟
گزینه یک ----» زیاد نوشته بودم نخوندید
گزینه دو ----» به قسمت کثیف شدن مانتو خندید 
گزینه سه -----» کل مطلب رو خوندید حال نداشتید جواب بدید !
گزینه چهار -----» هیچ کدام 

آی بابا
۲۵ مرداد ۹۶ , ۲۲:۴۴
وای گقدر نوشتین ^__^

اجازه بدید بعدا میخونم :|

پاسخ :

سلام :)
والا تا میام شروع کنم به نوشتن صد تا مطلب میاد تو ذهنم که همشون هم احساس
میکنم باید بنویسم :)
هر وقت دوست داشتید بخونید :) چیز خاصی نیست یک سری روزمرگیه :)
nily ..
۲۶ مرداد ۹۶ , ۰۰:۰۸
حالا چطو فهمیدی که دختر دارن؟! D:

سنتور می‌زنی؟! ^_^
چه خفن! ^_^

پاسخ :

تو آسانسور دیدمش و سلام علیک و از این حرفا :)))
اونم نمیدونست منم همسایه شونم :/

بله اما تازه شروع کردم ..هنوز اول راهم :)
قربانت نیلی جان :)💚
علیرضا امیدیان نسب
۲۶ مرداد ۹۶ , ۰۰:۳۰
گزینه ی یک و سه:))

پاسخ :

صداقت خیلی خوبه :)
گُل نِگار
۲۶ مرداد ۹۶ , ۰۰:۵۴
پست حال خوبی بود شاتوت جان ^-^
من دوست دارم نوای سنتورت رو بشنوم:))
برات آرزوی موفقیت همه جوره میکنم..و واقعا تبریک میگفتم تک بعدی نیستی خانم دکتر^_&

پاسخ :

سلام گل نگار عزیزم :)💚 خوش اومدی :)
خداروشکر :)
من هنوز اول راهم و ترک هایی که کار میکنم خیلی کوتاهه و آهنگ خاصی نداره ولی چشم
انشالله در آینده ، میگذارم :))
منم برای شما آرزوی موفقیت دارم عزیزم :) قبلنا اتفاقا تک بعدی بودم اما این مدت دارم رو خودم کار 
میکنم :)
ممنونم از حضورت :)💚
محمد مهدی
۲۶ مرداد ۹۶ , ۰۳:۰۶
سلام.
شنا بهترین ورزش دنیاست :) اصلا یه جوریه که آدم بهش معتاد میشه :))

کاملا درکتون میکنم.مربی من هم هربار تو استخر میبینمش اول میگه ۴۰ تا کرال و بیستا قورباغه عرض برو تا خسته شی  بعدش بیا تا پروانه تمرین کنیم :/ 

پاسخ :

سلام :)
وای دقیقا من عاشقشم...من از بچگی میرفتم اما از دوم دبیرستان رهاش کردم :((
خخخخخخ 
فک کنم به خاطر اینه که پروانه آمادگی بدنی بالایی میخواد :)
بعد دقت کردین اکثر مربیای شنا بداخلاقن ؟ :// همه شم داد میزنن ؟ :/😑😑
( ک) شباهنگ
۲۶ مرداد ۹۶ , ۰۳:۱۴
بسیار دلنشین و زیبا می نویسید..
 من که سالهاست سنتوری گرفتم و گوشه اتاق خاک میخوره..
 با همه ذوقی که به این ساز دارم هنوز نتوانستم یاد بگیرم

پاسخ :

سلام :)
خوش آمدید :)
ممنون شما لطف دارید 
منم چن سال بود که همین جوری یه گوشه ای افتاده بود ... منم هی تنبلی میکردم و بهانه ی 
درس و ... تا این که دیگه امسال شروع کردم :) شماهم شروع کنید خیلی خوبه 
ممنون از حضورتون :)
علیـ ــر ضــا
۲۶ مرداد ۹۶ , ۰۹:۰۸
😂 یک و سه 

پاسخ :

آقای علیرضا بخدا من نگرانم خسته بشید شماها ://
خخخخخخ :))
میرزا مهدی
۲۶ مرداد ۹۶ , ۱۴:۰۵
شاتوت آدمایی که دوستشون دارم، مطالبشون هرچند هم طولانی باشه میخونم. ولی اعتراف میکنم تو همه ی این جملات یه چیزی توجه منو به خودش جلب کرد. اینکه تو نوازنده ی سنتوری. درسته؟

پاسخ :

سلام میرزا ، اسمتونو عوض کردید ؟ :)))
شما لطف دارید ، ممنون ...باعث خوشحالیمه که  شما وب منو میخونید :))
بله سنتور میزنم ، ولی اول راهم هنوز و خیلی کار دارم :))
پیش استاد گلپایگانی میرم :)
اسمان ***
۲۶ مرداد ۹۶ , ۱۶:۴۰
والا من توساعت 6 صبح جزاینکه چرا ادم باید ازخواب نازنین صبحگاهیش بزنه نمی بینم
ازکدوم زاویه داری نگاه میکنی که اینقدر صبح زود لذت بخش؟!...خخ
بابت سنتور هم ....موسیقی عالیه حتما ادامه بده ...

پاسخ :

خخخخ 
وقتی آدم میاد بیرون ، همین که نسیم خنک صبحگاهی به صورتش میخوره ، سرحال میاد :)
کلن صبحا حال و هوای دیگه ای داره
چشم عزیزم :)💚
N@f@s 2000
۲۶ مرداد ۹۶ , ۱۷:۵۹
سلام گلم
موووفق باشییی 
ولی من تو شنا عاشق کرال پشتم خخخ انگار ارامش میگیرم
وسواسی نیستم ولی دوسم ندارم دست کثیف ی بچه بره رو مانتوم خخخخخخخ
ایول رمزشو وقتی گذاشتی ب من حتما بده

پاسخ :

سلام نفس جانم :)💚 
قربونت عزیزم شماهم همین طور 
واقعا ؟ ولی من اصلا دوست ندارم خخخ
ولی من وسواسیم :) تقریبا همه بدشون میاد
چشم گلم 💚💚
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
من بانو شاتوت هستم
خوش آمدید
Designed By Erfan Powered by Bayan