The memories of missshahtot

Memory 31...بدقول شدم :((

اگر در اتاق شاتوت را باز کنید با چنین صحنه ای روبرو خواهید شد :

شاتوتی که رو به قبله دراز کشیده است ... چشمانش از اشک قرمز شده 

در یک دستش دستمال های مچاله شده ( ف ی ن ی :/) و در دست دیگرش جعبه ی دستمال 

کاغذی بنفش رنگ گل گلی است ....و سرش با دستمالی که پدرش توسط کتری داغ کرده

است بسته :(

طبیعتا هرکه این صحنه را ببیند با خود فکر خواهد کرد که او لحظاتی پیش شکست عشقی

خورده و مجنونش او را ترک کرده است ...

ولی این جا باید ذاکر شوم ...نه بابا شکست عشقی کجا بود ؟؟

بله داشتم عرض میکردم که ...که چی ؟ آهان ....من دوباره سرما خوردم :(

چه شد که سرما خوردم ؟ 

روز شنبه رفتم استخر و به جبران غیبت هفته ی پیش دو سانس پشت هم موندم 

بین سانس یه استراحت کوچک داشتیم رفتم سراغ ساک ورزشی و دقیقا چشمام چهارتا

شد ... بله حوله ی استخر رو فراموش کرده بودم  ...

نیم ساعت سرپا تو سالن انتظار  استخر که مجهز به آخرین مدل کولر های گازیه

 وایستادم و قندیل بستم ، مسئول فروش هم نبود که حوله بخرم و این شد که

من باز سرماخوردم اما این دفعه از نوع  عفونت سینوس ها :((

باید عارض شوم که سابقه سینوزیت نیز دارم ...

سرم داره میترکه :(

البته دیروز خوب بودم و علایم از صبح شروع شد و شدت گرفت تا این که 

رفتم دکتر ....

و باز هم این گونه شد که من بدقول شدم و امشب نخواهم توانست پست کنکوریا رو

منتشر کنم ... البته تقریبا همه چیش رو نوشتم اما ویرایش نهایی مونده 

اگر حالم بهتر بشه انشالله فردا میگذارم 

باعرض معذرت ...

از بدقولی متنفرم و این دفعه خودم بد قول شدم :(

دعا کنید حالم زودتر رو به بهبودی بره که بدقول نشم....

P : فک کنم این کوتاه ترین پستم در طی دوران وبلاگ نویسی باشه

Miss shahtot

من بانو شاتوت هستم
خوش آمدید
Designed By Erfan Powered by Bayan